دوستت می دارم وبیهوده پنهان میکنم
خلق میداند و من انکارایشان می کنم
عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید
از غم رسوا شدن سر در گریبان می کنم
دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان
کاین سیه کاری به موی نقره افشان می کنم
سینه ی پر حسرت و سیمای خندانم ببین
زیر چتر نسترن آتش فروزان می کنم
دیده بر هم می نهم تا بسته ماند سر عشق
این حباب ساده را سر پوش توفان می کنم
این من و این دامن و این مستی آغوش تو
تا چه مستوری من آلوده دامان می کنم
دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای
نعمت وصل تو را این گونه کفران می کنم
ای شگرف ای ژرف ای پرشور ای دریای عشق
در وجودت خویش را چون قطره ویران می کنم
تا چراغانی کنم راه تو را ،هر شامگاه
اشک شوقی،نو به نو،آویزمژگان می کنم
زان نگاه کهربای چاره فرمان بردن است
هر چه می خواهی بگو !آن می کنم ،آن می کنم
هر چه می خواهی بگو..........................