تبلیغات
نیمه شب

           نیمه شب

...

جمعه 13 آبان 1384

در ژرفای دل های ما

بذر رویایی سر به مهر نهفته است

رویایی یگانه و بی همتا برای هریک از ما

گاه دیگری می تواند در آن سهیم گردد

و در شکوفایی اش یاری رساند

و گاه تنها مالک یک رویاست که یکه و تنها جستجو را ادامه می دهد

اما...

چه تنها و چه با دیگری اهمیتی ندارد

رویا کودکیست که هرگز نباید نا امید شود

چون هر یک از ما نوری در دل داریم

که بذر نهفته در دل را در مزرعه ی زیبای حقیقت سبز و شکوفا می کند

من این نور را میبینم که روشن و پر فروغ در تو می درخشد.



[ جمعه 13 آبان 1384 - 04:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| نگار ] [عمومی , ] [+]


با هم خواهیم بود :

جمعه 13 آبان 1384

                         

ما با هم خلق شده ایم و تا ابد با هم خواهیم بود

با هم خواهیم بود تا بالهای سفید مرگ ما را ز هم جدا کند

اما نگذار در با هم بودن ما فاصله باشد

یکدیگر را دوست بداریم اما عشق زنجیر اسارت ما نشود

نگذاریم بین سواحل روح ما دریا باشد

فنجان یکدیگر را پر کنیم ولی از یک فنجان بنوشیم

اما به یکدیگر اذن شکیبایی بدهیم

تارهای چنگ تنهاین اما یک آهنگ می نوازند

و قلبهای حود را بدهیم و اما نه به مالکیت دیگری

قلب ما از آن زندگیست

قلب ما برای هم می تپد نه برای دیگری

و در کنار هم باشیم خیلی نزدیک

نه آنطور که ستونهای معبد ز هم جدا می ایستند

و درختان سرو رشد می کنند و در سایه یکدیگر می ایستند 



[ جمعه 13 آبان 1384 - 01:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : جمعه 13 آبان 1384 - 01:11 ق.ظ]

[ پیام ()|| ریحانه ] [عمومی , ] [+]


برای زیستن دو قلب لازم است :

پنجشنبه 12 آبان 1384

برای زیستن دو قلب لازم است :

قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه مند ،قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار خود حس کنم

                                                 « احمد شاملو »

 



[ پنجشنبه 12 آبان 1384 - 12:11 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ریحانه ] [عمومی , ] [+]


داستان یک مرد :

پنجشنبه 12 آبان 1384

 

داستان یک مرد :

سالها پیش در یکی از اعیاد شکر گذاری ، خانواده جوانی با احساسی شوم از خواب برخاستند . آنان به جای این که در انتظار روزی خوش و شایسته سپاس باشند ، یکی دیگر از روزهای تیره زندگانی خود را انتظار می کشیدند . اگر بخت یارشان می شد ، شاید می توانستند غذایی بی رمق در آن روز « ضیافت » میل کنند . اگر به یکی از موسسات خیریه ، اطلاع داده بودند ، شاید آنان هم غذایی از گوشت بوقلمون ، همراه با مخلفات آن نصیبشان می شد ، اما تماسی نگرفته بودند . چرا؟ علتش این بود که آنان نیز مانند بسیاری از خانواده های دیگر ، اشخاصی آبرومند بودند و سعی می کردند ، صورت خود را با سیلی ، سرخ نگه دارند .

این وضعیت دشوار ، ابتدا به یآس و نامیدی و آنگاه به مبادله کلمات خشن و غیر قابل تحمل میان پدر و مادر انجامید . هنگامی که خشم و افسردگی میان والدین شدت گرفت ، پسر بزرگ خانواده نیز احساس بی پناهی و درماندگی کرد .

آنگاه فرشته اقبال با صدایی بلند و غیر منتظره در خانه را کوفت ! پسر در را گشود و مردی بلند قامت با لباسی نا مرتب را بر آستانه در دید . آن مرد ، درحالی که سبدی انباشته از غذای بوقلمون ، نان شیرینی ، سیب زمینی ، قوطیهای کنسرو و مایحتاج روز شکر گذاری در دست داشت با لبخند از او استقبال کرد !

اعضای خانواده گیج شده بودند . مردی که در آستانه در بود گفت : « اینها را شخصی برایتان فرستاده که می داند نیازمند هستید ، و مایل هست بدانید که شما نیز مورد توجه و محبت می باشید . » پدر خانواده در ابتدا نمی خواست ، هدیه را بپذیرد . اما آن مرد گفت : « ببینید ، من فقط مآمور توزیع هستم . » ودر حالی که لبخند میزد سبد را در دستان پسر خانواده جا داد و عازم رفتن شد .

در هنگام مراجعت ، روی خود را برگرداند و گفت : « روز شکر گذاری بر شما مبارک باشد » .

در آن لحظه بود ، که زندگی پسر جوان برای همیشه دگرگون شد . او ار این عمل ساده محبت آمیز ، آموخت که همیشه جای امیدواری هست ، و مردم ( حتی غریبه ها ) نیز واقعاًمهربانند . این احساس سپاس ، تآثیر عمیقی در وی داشت . و با خود عهد بست که روزی به چنان مقام و مرتبه ای برسد که بتواند همین عمل را نسبت به دیگران انجام دهد . هنگامی که سن این پسر به هجده سالگی رسید ، وفای به عهد را آغاز کرد . با این که درآمد او بسیار اندک بود ، اما با پس انداز توانست مقداری مواد غذایی ، نه برای خودش ، بلکه برای دو خانواده نیازمند که آنها را می شناخت ، تهیه کند . آنگاه لباس کهنه ای پوشید و به در خانه آنان رفت و تصمیم گرفت خود را به عنوان مآمور توزیع جا بزند و خوراکیها را به آنان هدیه کند . وقتی به خانواده فقیرانه اولی رسید ، زنی از بومیان آمریکای لاتین در را به رویش باز کزد و با بدگمانی به او نگریست . این زن شش بچه داشت و شوهرش چند روز قبل ، خانواده را ترک کرده بود . آنها چیزی برای خوردن نداشتند .

مرد جوان گفت : « یک بسته امانت برایتان آورده ام ، خانم .»

آنگاه به اتومبیل خود برگشت تا جعبه ها و بسته های مواد غذایی : بوقلمون ، نان شیرینی ، سیب زمینی و قوطی های کنسرو را بیاورد . دهان زن از تعجب باز ماند . وقتی خوراکی ها وارد خانه شد ، کودکان فریاد شادی کشیدند .

مادر جوان با انگلیسی شکسته بسته از او تشکر کرد . دستش را فشرد و گفت : « تو از جانب خدا آمده ای و اینها هدایای خداوند است ! »

مرد جوان پاسخ داد « نه ، من فقط مآمورم . این هدایا را دوستی برای شما فرستاده است . » آنگاه یادداشتی را به دست او داد که روی آن  این کلمات نوشته شده بود :

« این یادداشت یک دوست است . امیدوارم روز شکر گذاری به شما خوش بگذرد ، زیرا شایستگی آن را دارید . بدانید که مورد محبت هستید و چنانچه روزی شرایط برایتان مساعد بود لطفاً همین هدایا را به فرد نیازمند دیگری ببخشید .»

هنگامی که مرد جوان آنجا را ترک کرد ، از این احسا همبستگی و کمک به دیگران اشک در چشمانش حلقه زد . وقتی با اتمبیل خود از آنجا دور میشد ، چهره شاد و خندان اعضای آن خانواده را در آینه دید و در خود احساس غرور و مباهات کرد . و دانست که این دوره تسلسل همچنان ادامه خواهد یافت . دانست که آن روز شکرگذاری وحشتناک ایام کودکی نیز در ئاقع موهبتی الهی بوده و او را به یک زندگی سرشار از خدمت و تعاون ، رهنمون شده است .

من این همه اطلاعات را به این دلیل می گویم که بدانید ، کسی شما را دوست میدارد . می خواهم بدانید که هرقدر وضعیت شما وخیم و ناگوار باشد ، باز هم قادرید ، تغییری در زندگی خود ایجاد کنید .



[ پنجشنبه 12 آبان 1384 - 01:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 12 آبان 1384 - 01:11 ق.ظ]

[ پیام ()|| ریحانه ] [عمومی , ] [+]


با تو :

چهارشنبه 11 آبان 1384

با تو ؛  با بهار میرویم

با تو ؛ من در عطر یاسها پخش می شوم

با تو ؛ من در شیره هر نبات می جوشم

با تو ؛ من در هر شکوفه می شکفم

با تو ؛ دریا با من مهربانی می کند

با تو ؛ پرندگان این سرزمین خواهران شیرین زبان من اند

با تو ؛ سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند

با تو ؛ نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند

با تو ؛ همه رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند

با تو ؛ آهوان این صحرا دوستان هم بازی من اند

با تو ؛ کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند

با تو ؛ زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند ؛

ابر حریری است که بر گاهواره من کشیده اند

                                                  « دکتر علی شریعتی » 



[ چهارشنبه 11 آبان 1384 - 10:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 12 آبان 1384 - 02:11 ق.ظ]

[ پیام ()|| ریحانه ] [عمومی , ] [+]


مرد

چهارشنبه 11 آبان 1384

گر به دولت برسی مست نگردی مردی

مردی  نبود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده ای بگیری مردی 



[ چهارشنبه 11 آبان 1384 - 01:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| نفس ] [عمومی , ] [+]


ایا می دانی؟؟؟

سه شنبه 10 آبان 1384

ایا می دانی؟؟؟

۱- ایا میدانی هنگامی که به کسی غبطه می خوری از ان روست که دوستش داری؟ ۲- ایا میدانی کسانی که تمام زندگی خود را وقف حمایت از دیگران می کنند خود نیازمند کسی هستندکه حمایتشان کند؟ ۳- ایا میدانی بر زبان اوردن ۳ جمله زیر بسیاردشوار است:ازصمیم قلب عاشقت هستم متاسفم و مرا یاری کن.کسانی که این جملات را بر زبان جاری می سازند نیازمند یاری شما هستند ونیز احساس تاسف یا عشق می کنند.همواره انان را گرامی بدارید چرا که شهامت گفتن این جملات را داشته اند و در عمل نیز چنین هستند۴- ایا می دانی کسانی که خود را مشغول برقراری و حفظ ارتباط با دیگران می کنند یا همواره دست یاری دیگران را می فشارند نیازمندند تا شما نیز با انها ارتباط برقرار کرده و در کشاکش درد یاریشان کنید؟۵-ایا میدانی کسانی که لباس قرمز به تن می کنند بیش از دیگران اعتماد به نفس دارند؟۶-ایا میدانی کسانی که لباس زرد به تن میکنند زیبایی خودشان را می ستایند؟۷- ایا میدانی کسانی که لباس مشکی به تن می کنند دوست دارند جلب توجه نکنند اما به واقع نیازمندکمک و تفاهم از جانب اطرافیانشان هستند؟۸- ایا میدانی کسانی که بیش از همه نیازمند یاریت هستند هیچ گاه ان را با تو در میان نمی گذارند؟ ۹- ایا میدانی بر روی کاغذ اوردن احساسات اسان تر از بیان رو در روی ان هاست؟اماایا میدانی بیان رو دروی احساسات از ارزشی دو چندان برخوردار است؟۱۰- ایا میدانی که خود در تحقق بخشیدن رویا هایت توانا ترین هستی؟ رویا هایی مانند عاشق شدن ثروتمند شدن و دستیابی به هر انچه که میخواهی... اگر و تنها اگر به تحققشان ایمان کامل داشته باشی امکان پذیرند .اگر حقیقتان این اصل را باور کنی از دامنه توانایی های خود متحیر می شوی! و اخر اینکه: اگر قرار باشد که دنیا ظرف ۲۴ساعت اینده به پایان برسد تمام خطوط تلفن تالارهای گفتگو وپست های الکترونیکی اشغال میشوند و همه شاهد پیامهایی از این قبیل خواهیم بود:از این که تو را ازردم سخت پشیمانم مرا ببخش تو را عاشقانه می پرستم مراقب خودت باش و گاهی در خلال پیامها جمله های بس تکان دهنده به چشم می خورد:همواره به تو عشق میورزیدم ولی ان را با تو در میان نگذاشتم !!!!!امروز که گوی عشق و محبت در زمین تو قرار دارد ان را تقدیم کسانی کن که دوستان راستین تو اند شاید دیگر فردایی نباشد.



[ سه شنبه 10 آبان 1384 - 04:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 12 آبان 1384 - 10:11 ق.ظ]

[ پیام ()|| ریحانه ] [عمومی , ] [+]


بسم الله

سه شنبه 10 آبان 1384

دوستان جدید پیدا کن اما قدیمی ها را از یاد نبر .

آنچه میدانی به دیگران بیاموز .

وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن .

وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن .

پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی .



[ سه شنبه 10 آبان 1384 - 03:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| نفس ] [عمومی , ] [+]


برای اولین بار سلام

شنبه 14 آبان 1384

پشت پنجره...

هوای پشت پنجره هنوز هم خاکی است . تو تنها عابری که هر روز از کنار پنجره ی دلم عبور می کنی و من تنها دیوانه ای که دل به صدای قدمهایت می بندم و در آن گم می شوم.

روزها گذشته... دیگر صدای پایی به گوش نمی رسد.

آفتاب عشق و صداقت سالهاست غروب کرده.

احساس دل هایمان با سفر را بسته است . بر سر دو راهی مانده ام...



[ شنبه 14 آبان 1384 - 10:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : شنبه 14 آبان 1384 - 10:11 ق.ظ]

[ پیام ()|| مونا ] [عمومی , ] [+]


صفحات وبلاگ

1 2 3 4

LOg0

منو

صفحه ی نخست

پست الكترونیك

نویسندگان

تنهاترین (3)نفس (2)ریحانه (16)مونا (2)نگار (6)نرگس (1)دریا (7)دختر پاییزی (2)کتایون (0)پری چهر (0)

موصوعات وبلاگ

عمومی (24)عاشقانه (9)حرف دل (3)گوشه ای از غم (3)

آرشیو

آذر 1384 (9) آبان 1384 (30)

لینكدونی

آرشیو لینكدونی

لینكستان

لاگ سایت بشر دیجیتالی

دلتنگی و ناله های دلی خسته و تنها
صدای تنهائی؟
حالا بیا تو

جسنجو

خبرنامه

[mailaction]

نظر سنجی

اطلاعات

 امروز :
 بازدید های امروز :
 بازدید های دیروز :
 كل مطالب :
 كل نظرها :
 كل بازدید ها :
 ایجاد صفحه : - ثانیه

پخش آهنگ

 

با تشكر از :

 پشتیبانی: میهن بلاگ

جدول بندی: قالب رایگان وبلاگ

طراح و كد نویسی: بشر دیجیتالی

تمام حقوق مادی و معنوی این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است.